غزل شمارهٔ 1349
Toggle stanza 1وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
11
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم
22
گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک
رخت تزویر به بازار مکافات نهیم
33
مست گر، پای بلغزد، چو در آن ثابت است
دیده بر پاش به صد عذر و مراعات نهیم
44
دیده داریم و دل و جان و تن از عشق خراب
بر خرابی دو سه در وجه خرابات نهیم
55
عاشق صورت خوبیم که خلقی همه سر
بر در کعبه و ما بر قدم لات نهیم
66
شاه جان گشت چو بازیچه نفس کج باز
بینم اندر محل شه رخ و سر مات نهیم
77
دل خسرو که همه شیشه می می سنجد
سنگ قلب است که در پله طاعات نهیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

