غزل شمارهٔ 1350
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
11
عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم
22
غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست
داغ دیرینه خود باز ز سر تازه کنیم
33
جگر سوخته را ریش کهن بگشاییم
دردها را به همه شهر خبر تازه کنیم
44
دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیم
باغ را ناله مرغان سحر تازه کنیم
55
باده نوشیم بران روی و پیاله هر دم
گر به نیمی رسد از خون جگر تازه کنیم
66
مست و لایعقل با دوست به بازار شویم
قصه عشق به هر کوچه و در تازه کنیم
77
چون خورده باده، لبش پاک کنیم از دامن
وز سر آلودگی دامن تر تازه کنیم
88
امشب آن است که افسانه هجران گوییم
ور ترا خواب برد، بار دگر تازه کنیم
99
زنده داریم از این پس شب، اگر عمر شود
پس دعای شه جمشید گهر تازه کنیم
1010
زلف آشفته از آن روی به یک سوی نهیم
جان آزرده خسرو به نظر تازه کنیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

