Toggle stanza 1
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
1

شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟

به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟

2

نه ای آن گلی که آرد سوی مات هیچ بادی

ز پی دل خود است این که من از صبات جویم

3

سخنت به سرو گویم، خبرت ز باد پرسم

تو درون دیده و دل، ز کسان چرات جویم؟

4

به دل و دو دیده و جان همه جا نهفته هستی

چو نبینم آشکارا، به کدام جات جویم؟

5

تو که بر در تو گم شد سرو تاج پادشاهان

چه خیال فاسد است این که من گدات جویم

6

دل من گرفت از دین، بت من کجات یابم؟

شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟

7

تن زار من شکستی، دل و جان فدات سازم

طلب ار کنی سر من، ز سر رضات جویم

8

چو ز آه دردمندان سوی تو رود بلایی

به میان سپر شوم هم ره آن بلات جویم

9

سر گم شده بجوید مگر از در تو خسرو

ز کجاست بخت آنم که به زیر پات جویم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور