غزل شمارهٔ 1333
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
رخ گواهی میدهد، هرچند پنهان میکنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان میکنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غمهایت ذخیره از پی آن میکنم
گفتیم: «خاک درم بهر چه میداری به چشم؟»
گریه چشمم را جراحت کرد، درمان میکنم!
دیده ببرید این زمان از دیدن غمهای تو
هرکجا شینم، دل خلقی پریشان میکنم
غمزه میزد، گفتمش «چون عاشقان جان میکنند
چیست آن، گفتا: «برایشان مردن آسان میکنم
ای که دلها میستد از خلق، گفتم: «این چراست؟»
گفت: «در بازار غم نرخ دل ارزان میکنم»
جان و دل دادم خیالش را، کجا ماند به جا
خسروا، چون دزد بر کالا نگهبان میکنم؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بس که در شغل ندامت روز و شب جان میکنم
گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان میکنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2285
گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنم
کان تو جان است و چون جان میکنم کان میکنم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 370
خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5420
گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان میکنم
ترک سر زین رهگذر بر خویش آسان میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5421
چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5422
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

