غزل شمارهٔ 5420
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور
در سواد شهر جولان در بیابان میکنم
گرچه از قسمت دم آبی نصیب من شده است
صد دهان زخم را چون تیغ خندان میکنم
از جهان آب و گل تا دست شُستم چون مسیح
دست در یک کاسه با خورشید تابان میکنم
تیر باران حوادث تر نمیسازد مرا
خواب راحت همچو شیران در نیستان میکنم
دیدهٔ من تا سفید از گریه چون دستار شد
خواب در یک پیرهن با ماه کنعان میکنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
رخ گواهی میدهد، هرچند پنهان میکنم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1333
بس که در شغل ندامت روز و شب جان میکنم
گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان میکنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2285
گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنم
کان تو جان است و چون جان میکنم کان میکنم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 370
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576
گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان میکنم
ترک سر زین رهگذر بر خویش آسان میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5421
چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5422
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

