Toggle stanza 1
بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
1

بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم

دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم

2

غنچه دل به نازکی بشکندم بسان گل

صبحدمی که ناگهان بوی خوش از صبا کشم

3

طعنه زنی تو از جفا، من نه به ترک از صفا

تحفه پادشاه را پیش در گدا کشم

4

شرم ز دیده نایدم کو به تو دید، وانگهی

خاک درت گذاشتم، منت توتیا کشم

5

کشت فراق و کافرم، وه که بیا و زنده کن

پیش چنان لب و دهان منت جان چرا کشم

6

سر به در تو کرده خون می کنیم، ز در درون

ناشده سر چو خاک راه، از تو چگونه پا کشم؟

7

وای که خونم آب شد، چند ز دیده خون خورم

آه که سوخت جان من، چند ز دل بلا کشم

8

هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن

من به چنین عقوبتی تا به سحر کجا کشم؟

9

بخت ستیزه کار من این همه تاخت بر سرم

خسرو مستمند را چند به ماجرا کشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور