باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1001چو آن شوخ شب در دل زار گردد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1002بدان دلفریبی که گیتی نماید

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1003بر آن است جانم که ناگه برآید

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1004ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1005خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1006تو گر خویشتن را بخواهی نمود

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1007دو چشمت که تیر بلا می زند

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1008لبش در شکر خنده جان می برد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1009دل از بند زلفت رها کی شود؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1010شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1011تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1012از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1013زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1014اگر سرو من در چمن جا بگیرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1015به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1016بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1017هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1018هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1019چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1020سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1021هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1022دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1023رسید موسم عید و صلای می درداد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1024آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1025به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1026باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1027حد حسنت گر اهل دل بدانند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1028خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1029دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1030عشاق دل غمزده را شاد نخواهند

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1031عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1032غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1033گر چه خوبان ز مه فزون باشند

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1034یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1035آن مست ناز جان جهان که می رود

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1036ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1037ببار باده روشن که صبح روی نمود

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1038پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1039تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1040جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1041ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1042چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1043دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1044دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1045دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1046تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1047ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1048صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1049غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1050کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟

8 اشعار