غزل شمارهٔ 1003
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1بر آن است جانم که ناگه برآید
11
بر آن است جانم که ناگه برآید
چو از بهر یک دیدنت می نپاید
22
مزن غمزه چون من ز هجران بمردم
که کس تیغ بر کشتگان نازماید
33
ازان دیده بر خاک پای تو سایم
که زنگار اشکم ز راهت زداید
44
دلت در قبا راست کاری نداند
چو کج باشد آیینه رو کج نماید
55
اگر در وفاهای وعده بخیلی
جوانمردی عشق چندین نشاید
66
مگو، خسروا، «ترک دلبند خودگیر»
دلم با دگر کس کجا می گشاید؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

