Toggle stanza 1
کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
1

کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟

کدام کس که ترا دید و بی قرار نشد؟

2

حرام باد زخاک تو بر در هر چشم

که هیچ بهره این چشم خاکسار نشد

3

بسوخت ناله من سنگ را، عجب سنگ است

دلت که سوخته زین ناله های زار نشد

4

نظاره می کنم از دور، می خورم جگری

که جز به دامنم این نقل خوشگوار نشد

5

جهان پر از گل و سرو روانم از من دور

حساب من به جهان گوییا بهار نشد

6

خوشا کرشمه آن یار، دوش زاری من

به دیده برشکن داد و شرمسار نشد

7

متاع وصل نه اندر قیاس همت ماست

که مرغ سدره غلیواژ را شکار نشد

8

به عشق دوزخی خام سوز شد خسرو

ازان که سوخت درین کار پخته کار نشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور