غزل شمارهٔ 1028
Toggle stanza 1خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
11
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند
22
شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش
برفت از سر و درد سر و خمار بماند
33
چراش سیر ندیدم که زود گشتم مست
مرا درون دل این داغ یادگار بماند
44
گر آب خضر خورم درد سر دهد که مرا
به کام لذت مهمان خوش گوار بماند
55
گذشت آن شب و آن عیش و آن نشاط، ولیک
به یادگار درین سینه فگار بماند
66
چگونه بر کنم آخر که خاک بر سر من
سری که در ره جولان آن سوار بماند
77
به یاد پات یکی بوسه یادگار دهم
که جان همی رود و دست و پا ز کار بماند
88
حدیث اهل نصیحت نگنجدم در دل
که در درونه سخنهای آن نگار بماند
99
کنون چنان که همی بایدت بکش، ای دوست
که عقل و صبر مرا دست اختیار بماند
1010
مرا ز بخت دلی بود پیش ازین نالان
برفت آن دل و این ناله های زار بماند
1111
غمم بکشت به زاری و هم خوشم، باری
که این فسانه خسرو به گوش یار بماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

