غزل شمارهٔ 1027

Toggle stanza 1
حد حسنت گر اهل دل بدانند
1

حد حسنت گر اهل دل بدانند

دو عالم در ته پایت فشانند

2

مسیح و خضر را آن روی بنمای

بکش، جانا، مرا، گر زنده مانند

3

مبین کایینه لافد از ضمیرت

که می گوید دروغی راست مانند

4

لبت را جان توان خواندن، ولیکن

نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟

5

مرنج، ای پاکدامن، عاشقانت

اگر بر چشم تر دامن فشانند

6

نخواهم زیست زخم عشق کاریست

رقیبان را بگو تیغم نرانند

7

مکن بر ما نصیحت ضایع، ای دوست

که مستان لذت تقوی بدانند

8

بگویش، ای صبا، گه گه پس از ما

که اهل خاک خدمت می رسانند

9

نه جایی کز گل رویت چکد خون

دو چشم خسرو آنجا خون چکاند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور