غزل شمارهٔ 265
شاعر: جامی
Toggle stanza 1دلم از حلقه زلف تو شد بند
11
دلم از حلقه زلف تو شد بند
ز من مگسل که محکم گشت پیوند
22
بر آن لب خالها بس خط میفزای
بلا بر جان من زین بیش مپسند
33
چه سود از پندگویان بیدلی را
که گیرد عالمی از حال او پند
44
به خدمتگاری سرو بلندت
میان صد جا گره بسته نی قند
55
ز بنده لاف عشقت گر گناه است
گناه از بنده و عفو از خداوند
66
ز دست من کشی هر دم سر زلف
ز پای افتادم ای جان سرکشی چند
77
ز سگ کمتر نهی مقدار جامی
ولی هست او بدین مقدار خرسند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

