غزل شمارهٔ 539
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1مرا تا با تو افتاده ست پیوند
11
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند
22
دل من می جهد هر لحظه از جای
به دیدارت چنانم آرزومند
33
ندارم صبر، اگر باور نداری
بگیر، اینک بیا، دستم به سوگند
44
که نی رسم محبت من نهادم
که رفته ست اول این حکم از خداوند
55
زبام آسمان فراش فطرت
برآمد، زیر پا این طشت افگند
66
دلم خون است از شوق وصالت
چو مادر در فراق کشته فرزند
77
هزاران چشمه از چشمم روان است
که سنگین تر غمی دارم ز الوند
88
نباشد جان مشتاقان بیدل
ز جانان بیش ازین مهجور و خرسند
99
برو این خسرو بیجان دل زار
تن بیچاره بیجان بیش مپسند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

