غزل شمارهٔ 539
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1مرا تا با تو افتاده ست پیوند
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند
دل من می جهد هر لحظه از جای
به دیدارت چنانم آرزومند
ندارم صبر، اگر باور نداری
بگیر، اینک بیا، دستم به سوگند
که نی رسم محبت من نهادم
که رفته ست اول این حکم از خداوند
زبام آسمان فراش فطرت
برآمد، زیر پا این طشت افگند
دلم خون است از شوق وصالت
چو مادر در فراق کشته فرزند
هزاران چشمه از چشمم روان است
که سنگین تر غمی دارم ز الوند
نباشد جان مشتاقان بیدل
ز جانان بیش ازین مهجور و خرسند
برو این خسرو بیجان دل زار
تن بیچاره بیجان بیش مپسند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دلم از حلقه زلف تو شد بند
ز من مگسل که محکم گشت پیوند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 265
حد حسنت گر اهل دل بدانند
دو عالم در ته پایت فشانند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1027
ز اهل عقل نپسندد خردمند
که دارد رفتنی را پای در بند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 538
Sources
Persian text source: Ganjoor

