غزل شمارهٔ 539

Toggle stanza 1
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
1

مرا تا با تو افتاده ست پیوند

نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند

2

دل من می جهد هر لحظه از جای

به دیدارت چنانم آرزومند

3

ندارم صبر، اگر باور نداری

بگیر، اینک بیا، دستم به سوگند

4

که نی رسم محبت من نهادم

که رفته ست اول این حکم از خداوند

5

زبام آسمان فراش فطرت

برآمد، زیر پا این طشت افگند

6

دلم خون است از شوق وصالت

چو مادر در فراق کشته فرزند

7

هزاران چشمه از چشمم روان است

که سنگین تر غمی دارم ز الوند

8

نباشد جان مشتاقان بیدل

ز جانان بیش ازین مهجور و خرسند

9

برو این خسرو بیجان دل زار

تن بیچاره بیجان بیش مپسند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor