Toggle stanza 1
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
1

ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

او را دلی نبود که در جست و جو نبود

2

دامن کشید از من خاکی بسان گل

گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود

3

شمشیر مهر زد به من بی دل و برید

شمشیر نیک بود، بریدن نکو نبود

4

بفریفت مر مرا به سخنهای دلفریب

ورنه دل مرا سر هر گفت و گو نبود

5

در حیرتم که یارب، از او بود این کرم

با خود به جای او دگری بود، او نبود

6

با او نبود آنک چنانها همی نمود

با آنک می نمود چنانها جز او نبود

7

خسرو بساز با شب تنهائی فراق

گر گویمت که شمع کجا رفت، کاو نبود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور