غزل شمارهٔ 1037

Toggle stanza 1
ببار باده روشن که صبح روی نمود
1

ببار باده روشن که صبح روی نمود

که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود

2

شراب در دلم و توبه هم، کجاست قدح؟

که دل بشویم از آن توبه شراب‌آلود

3

گرفت شعله شوقم به زیر دجله می

که دل تمام بسوزد، گرش نریزی زود

4

کجا زیم من مسکین که جانست وام نگار

فراق تندتر از وام‌دار ناخشنود

5

علاج خویش مکن ضایع، ای طبیب، اینجا

که بر جراحت عاشق، دوا ندارد سود

6

به پند باز نیایم که زور پنجه عشق

عنان صبر و سلامت ز دست من بربود

7

گمان مبر که یکی چون فراق دوست بُوَد

اگر هزار جفا آید از سپهر کبود

8

دریغ باشد بر ناکسی چو من عشقت

که بر صلایه زرین درمنه نتوان سود

9

لقای یار که تسکین دوزخ دل ماست

حدیث باغ خلیل است و آتش نمرود

10

ز طب عشق من، ای کت حسد همی‌آید

بیا که بینی خاکستر آنکه دیدی عود

11

ازآن سیاه شود هر نماز شام جهان

کز آتش دل خسرو رود به گردون دود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترانه های تحیت سرودهای درود

نثار مجلس سلطان عاقبت محمود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 157

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86

کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود

بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 219

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 44

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

میان این دل و آن یار می فروش چه بود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1013

ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود

تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 914

رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود

گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 923

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود

بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 940

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود

به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 941

سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود

ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 950

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور