غزل شمارهٔ 950

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

Toggle stanza 1
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
1
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
2
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
3
به سال‌ها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
4
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
5
کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم
کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود
6
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ببار باده روشن که صبح روی نمود

که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1037

ترانه های تحیت سرودهای درود

نثار مجلس سلطان عاقبت محمود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 157

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86

کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود

بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 219

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 44

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 255

امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد

که زهر در قدح انگبین تواند بود

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 105

چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشت

چه رنج‌ها بکِشیدند و دیگری آسود

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 106

هزار سال به امید تو توانم بود

اگر مراد برآید هنوز باشد زود

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 110

اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 25

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور