غزل شمارهٔ 1012
Toggle stanza 1از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
11
از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
زان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید
22
جایی که از لب تو باران بوسه بارد
دل غنچه غنچه خیزد، جان خوشه خوشه روید
33
چشمم که خورد خونم، از بس که خون گرفتش
خود ریخت خون خود را بی آنکه کس نجوید
44
جانم فداش، چون او خود را به خشم سازد
با جمله در حکایت با من سخن نگوید
55
زین غم که از جدایی خسرو به سینه دارد
شاید که بر تن او هر موی او بموید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

