Toggle stanza 1
تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
1

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟

2

جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان

پیش نظرش رفتن بر دار چه خوب آید؟

3

می سوزم و می گردم گرد سر شمع خود

رقاصی پروانه بر نار، چه خوب آید؟

4

هم بار جفا بردم، هم جام جفا خوردم

اینکار که من کردم، از یار چه خوب آید؟

5

آن روز که جان بدهم در حسرت پابوسش

بر خاک من آن بت را رفتار چه خوب آید؟

6

روزی که پس از عمری شب روز کند با من

شب تا به سحر پیشش گفتار چه خوب آید؟

7

من خود بکشم خود را از دست غمش، لیکن

یارب که هم از دستش این کار چه خوب آید؟

8

چون پیش بتان زاهد تسبیح گسل گردد

از رشته تسبیحش زنار چه خوب آید؟

9

چون دوست کند بر جان دعوی خداوندی

در بندگی از خسرو اقرار چه خوب آید؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور