باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 651ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
5 اشعار
غزل شمارهٔ 652دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 653آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 654یا رب، آن بالا مگر از آب حیوان ریختند
10 اشعار
غزل شمارهٔ 655آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 656در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 657غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 658ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
7 اشعار
غزل شمارهٔ 659سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
8 اشعار
غزل شمارهٔ 660ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
7 اشعار
غزل شمارهٔ 661بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 662جان که چون تو دشمنی را دوستداری میکند
10 اشعار
غزل شمارهٔ 663چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
6 اشعار
غزل شمارهٔ 664باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 665غمزه شوخت که قصد جان مردم میکند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 666دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
9 اشعار
غزل شمارهٔ 667کافر خونخواه دنبال شکاری می رود
7 اشعار
غزل شمارهٔ 668کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
10 اشعار
غزل شمارهٔ 669یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
9 اشعار
غزل شمارهٔ 670ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 671از دل غمگین هوای دلستانم چون رود
7 اشعار
غزل شمارهٔ 672هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 673گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 674یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 675گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
4 اشعار
غزل شمارهٔ 676من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
4 اشعار
غزل شمارهٔ 677دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 678تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
7 اشعار
غزل شمارهٔ 679فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود
8 اشعار
غزل شمارهٔ 680از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
8 اشعار
غزل شمارهٔ 681زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
10 اشعار
غزل شمارهٔ 682تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 683تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 684یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 685گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 686ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
6 اشعار
غزل شمارهٔ 687هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 688آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 689باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 690غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
7 اشعار
غزل شمارهٔ 691تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 692گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 693برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 694خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
10 اشعار
غزل شمارهٔ 695گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 696تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
8 اشعار
غزل شمارهٔ 697بت نو رسیده من هوس شکار دارد
9 اشعار
غزل شمارهٔ 698سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
8 اشعار
غزل شمارهٔ 699دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
7 اشعار
غزل شمارهٔ 700عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند
8 اشعار

