Toggle stanza 1
تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد
1

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد

سوختم سر تا قدم پیدا و پنهان دیده شد

2

سبز خطش بر نگین لعل تا بر زد قدم

از خضر پی بر کنار آب حیوان دیده شد

3

می شود از پرتو رخسار مهرافروز تو

دیده ها روشن، مگر خورشید تابان دیده شد

4

زآمد و رفت خیال قامت زیبای او

جلوه گاه ناز آن سرو خرامان دیده شد

5

از پی نظاره گلبرگ رویت، یک به یک

قطره های اشک من بر نوک مژگان دیده شد

6

تا بدیدم در لبش، خون دل از چشمم بریخت

یاغی خونی که رفت آن مسلمان دیده شد

7

چشم خسرو بود و روی او حکایت مختصر

گر به چشم خود کسی را صورت جان دیده شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور