غزل شمارهٔ 655

Toggle stanza 1
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
1

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد

2

زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای پسر

زانکه از سودای زلفت می رود عمرم به باد

3

از شب غم بر سر من صبح پیری می دمد

حبذا عهد جوانی، گوییا آن بود باد

4

زین صفت کز آتش دل دود بر سر می رود

روشن است این کاخرم باید چو شمع از پا فتاد

5

ای که برکندی دل از پیمان یاران قدیم

گاه گاهت یاد باید کرد از عهد وداد

6

بخت یارت شد، مبارک طالع فیروز روز

نیک بختی مقبلی کو را قبولت دست داد

7

خسرو از دوران گیتی محنت و غم دید و بس

دولت او بود و بخت او که از مادر نزاد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نام خود را عاشق صادق کنم سویت سواد

تا چو خوانی نامه رویت بنگرم از چشم صاد

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 145

دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید

کس نمی‌داند که کارش از کجا خواهد گشاد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 59

دل منه ای جان من بر خواجه و شاه و وزیر

کس نمی‌داند که کارش از کجا خواهد گشاد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 84

طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد

ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1009

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

بیننا و بینه قبل التجلی الف واد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1010

مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد

خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 734

دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

پرده شب می‌درید او از جنون تا بامداد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 735

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 749

در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد

می رود عمر عزیزم چون سر زلفت به یاد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 656

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 657

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور