غزل شمارهٔ 690

Toggle stanza 1
غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
1

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد

2

در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است

گر بود صد ساله ره، چون وقت شد، یکدم رسد

3

گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست

خاص بهر آدم است، ار شادی و ار غم رسد

4

نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی

کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم رسد

5

بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست

هر جفایی کان بر اهل عالم از عالم رسد

6

دوستان، خاک شمایم چون می شادی خورید

جرعه ای ریزید تا این خاک را زان نم رسد

7

خسروا، ناخوش مشو، کایام شادی در گذشت

بر خدا دل نه که خوش خوش کام شادی هم رسد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور