Toggle stanza 1
برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
1

برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد

خبری ز خود ندام که خبر زیار نامد

2

چه کنم، اگر چو نرگس نکنم سفید دیده

که ز شاخ آرزویم به جز انتظار نامد

3

منم و نوای ناله، شب هجر و رقص گریه

چه کنم سرود شادی که دل فگار نامد

4

به نهال صبر عمری ز دو دیده آب دادم

تو ز بخت شور من بین که کهی به بار نامد

5

به چه بندم این دو دیده که دو رخنه بلا شد

ز ره تو با صبا هم قدری غبار نامد

6

به جفا مگو دلم را که کجا رسیدی اینجا؟

به کمند برد زلفت که به اختیار نامد

7

دل خلق پاره پاره نگری ز نالش من

که به جز جراحت دل ز فغان زار نامد

8

بشکست قلب ما را صف کافران غمزه

حشم خرد روان شد که به هیچ کار نامد

9

به دلم نشسته پیکان، مزن، ای حکیم، طعنه

که ترا به پای نازک خله ای ز خار نامد

10

نه که بیهده ست خسرو، دل رفته باز جستن

که ز رفتگان آن کو یکی از هزار نامد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور