Toggle stanza 1
زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود
1

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

2

عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر

تا هنوز از نرگس مستت چه فرمان می‌شود!

3

تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان

این کسی را گوی کو را شب به پایان می‌شود

4

عاشقان را صد بلا پیش است گاه دیدنت

جز یکی راحت که باری مردن آسان می‌شود

5

زانچه من خوردم غمت، باری پشیمان نیستم

گر دلت از لطف ناکرده پشیمان می‌شود

6

از هلاکم دوستان غمناک و من خوش می‌شوم

کآنچه باری کام جانان من است آن می‌شود

7

چون به پایان آمد این قصه که می‌گویم به درد

یک حدیث و صد پیم خاطر پریشان می‌شود

8

ای که پندم می‌دهی پیش تو آسان است، لیک

این کسی داند که او را خانه ویران می‌شود

9

ای دل خسته، مده یادم ز مژگانش، از آنک

موی بر اندام من هر بار پیکان می‌شود

10

آنکه گفتندی که از خوبانش روزی بد رسد

اینک اینک، جان خسرو، گفت ایشان می‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود

جیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1566

تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود

خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1567

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2704

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2705

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2706

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2707

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2708

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2709

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2710

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2711

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور