Toggle stanza 1
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
1

یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد

راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد

2

بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید

گر درین ره سرو بالا کج کلاهی بگذرد

3

ای صبا، جانم ببر، در خاک کویش کن نثار

گر درین ره نگذرد آخر به راهی بگذرد

4

حال پامالان راه خویش می پرسی، مپرس

وای بر موران دران شارع که شاهی بگذرد

5

نیست آن دولت که بوسم پای میمونت، ولی

پای آن بوسم که در کوی تو گاهی بگذرد

6

غمزه با صدها بلای خویش نابخشودنیست

دیدن شاهی که با زین سان سپاهی بگذرد

7

خلق در فریاد و تو خوش می‌روی، من چون زیم؟

وه که گر ناگاهی از من تیر آهی بگذرد

8

زاه گرمم رو سیه شد روز، هم داری روا

کاینچنین روز سیه بر رو سیاهی بگذرد؟

9

در زنخدانت دل خسرو فتاد و غرق شد

همچو آن مستی که بر بالای چاهی بگذرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور