غزل شمارهٔ 665

Toggle stanza 1
غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند
1

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند

هرکجا جادوگری آنجا تعلم می‌کند

2

مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت

خاک پایت در دل دریا تیمم می‌کند

3

کوه جورت را نیارد طاقت و من می‌کشم

زانکه مردم می‌کشند جوری که مردم می‌کند

4

کاشکی صد چشم بودی از پی گریه مرا

چون لبت در گریه زارم تبسم می‌کند

5

هیچ فریاد دلم خواهی رسیدن، ای صنم

در سر زلف تو چون مجنون تظلم می‌کند

6

عشق با تقوی نسازد بعد ازین ما و شراب

ای خوش آن کف کآشنایی با لب خم می‌کند

7

بنده خسرو عاشقی را دست و پایی می‌زند

لیک چون روی تو بیند دست و پا گم می‌کند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور