غزل شمارهٔ 664
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
11
باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
کس نکردهست آنکه آن ترک طرازی میکند
22
زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد
هندویی را بین کزین سان ترکتازی میکند
33
از خیالش ماندهام شرمنده، کاندر چشم من
گهگهی میآید و مردمنوازی میکند
44
جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور
همچو انگشتی که بر حلوا درازی میکند
55
هرچه اندر روی تو دزدیده میدارد نظر
مردم چشمم به خون خویش بازی میکند
66
میرود در خون هر سرگشتهای دامنکشان
پس به آب چشم من دامن نمازی میکند
77
میپرد چون کافران بر جان خسرو تاختن
از برای رغم نام خویش غازی میکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

