غزل شمارهٔ 664

Toggle stanza 1
باز ترک مست من آهنگ بازی می‌کند
1

باز ترک مست من آهنگ بازی می‌کند

کس نکرده‌ست آنکه آن ترک طرازی می‌کند

2

زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد

هندویی را بین کزین سان ترکتازی می‌کند

3

از خیالش مانده‌ام شرمنده، کاندر چشم من

گه‌گهی می‌آید و مردم‌نوازی می‌کند

4

جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور

همچو انگشتی که بر حلوا درازی می‌کند

5

هرچه اندر روی تو دزدیده می‌دارد نظر

مردم چشمم به خون خویش بازی می‌کند

6

می‌رود در خون هر سرگشته‌ای دامن‌کشان

پس به آب چشم من دامن نمازی می‌کند

7

می‌پرد چون کافران بر جان خسرو تاختن

از برای رغم نام خویش غازی می‌کند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor