غزل شمارهٔ 677

Toggle stanza 1
دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
1

دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد

اشک خونین ریخت جام و گل گریبان چاک زد

2

یارب، از هجر که در پوشید نیلوفر کبود؟

لاله از درد که داغی بر دل غمناک زد؟

3

با همه چشمی که نرگس باز دارد در چمن

اهل بینش را نمی شاید قدم بر خاک زد

4

تا کی از شمشاد و نسرین گویم و ریحان و گل؟

بیخ این خار از ره دل خواهم اکنون پاک زد

5

با وجود ساقی مه روی من در باغ حسن

می توان آتش درین مشت خس و خاشاک زد

6

ای مه نو، گر شبی طالع شوی چون عاصیان

خواهمت بهر شفاعت دست در فتراک زد

7

مژده بر خسرو، اگر گوید شبی در گوش او

عین عید اینک علم بر گوشه افلاک زد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور