باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 651بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 652نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 653خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 654به کعبه رفتم و زانجا هوای کوی تو کردم
آڈیو
7 اشعارغزل شمارهٔ 655خیالی بود یارب دوش یا در خواب میدیدم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 656خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 657بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 658گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 659خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 660هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 661هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 662چو می دور ازان لعل میگون خورم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 663دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 664وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 665من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 666گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 667من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 668نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 669بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 670شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 671ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 672خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 673نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 674چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 675در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 676چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 677ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 678من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 679چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 680بود آیا که من آن شکل همایون بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 681به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 682چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 683ز عشقت سینه بی غم نبینم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 684بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر میکنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 685روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 686جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 687غم رخم زرد می کند چه کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 688کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 689هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 690من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 691هر زمانت پیش چشم خود تخیل میکنم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 692آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 693از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 694تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
8 اشعار
غزل شمارهٔ 695سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 696گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشوم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 697از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 698اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 699هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
7 اشعار
غزل شمارهٔ 700من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
8 اشعار

