غزل شمارهٔ 684
شاعر: جامی
Toggle stanza 1بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر میکنم
11
بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر میکنم
همچو سبزه صبحدم از خاک سر بر میکنم
22
در چمن میافتم از شوق رخش در پای گل
دامن گل را ز خوناب جگر تر میکنم
33
چون نمیبینم قدش را در چمن بر یاد او
میروم نظاره سرو و صنوبر میکنم
44
بستهام با آنکه اهل ملتم دل در بتان
گرچه از خیل خلیلم کار آزر میکنم
55
درد عشقت ساخت روی خاکساران را چو زر
یعنی اکسیر وجودم خاک را زر میکنم
66
چون تو پیش آیی زبان را قوت تقریر نیست
گرچه هردم صد سخن با خود مقرر میکنم
77
میدهی عشوه که جامی خاصه من آن توام
سادگی بین کین سخن را از تو باور میکنم!
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

