Toggle stanza 1
روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
1

روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم

چون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم

2

مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جان

بی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم

3

گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهم

دل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم

4

نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من

اکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم

5

حاشا که من غیر تو را سازم درون سینه جا

خود گو به جای آشنا بیگانه را جا چون کنم

6

تن را دوا کردم طلب آسوده شد از تاب تب

دارم به دل داغی عجب آن را مداوا چون کنم

7

گویند جامی دمبدم بیرون مده از دیده نم

زین گونه کز طوفان غم شد دیده دریا چون کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور