غزل شمارهٔ 685
Toggle stanza 1روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
11
روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
چون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم
22
مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جان
بی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم
33
گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهم
دل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم
44
نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من
اکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم
55
حاشا که من غیر تو را سازم درون سینه جا
خود گو به جای آشنا بیگانه را جا چون کنم
66
تن را دوا کردم طلب آسوده شد از تاب تب
دارم به دل داغی عجب آن را مداوا چون کنم
77
گویند جامی دمبدم بیرون مده از دیده نم
زین گونه کز طوفان غم شد دیده دریا چون کنم
Sources
Persian text source: Ganjoor

