Toggle stanza 1
چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
1

چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم

ز دورش بینم و روی تظلم بر زمین مالم

2

من و بوسیدن آن ساعد سیمین محال است این

گذارد کاشکی تا روی خود بر آستین مالم

3

چو خواهم پای بوسم آن مگس را کز لبش خیزد

نشینم پیش روی او و بر لب انگبین مالم

4

دوای درد دل خواهم ازان خاک سم اسپش

به دیده گل کنم بر سینه اندوهگین مالم

5

مپیچ از من عنان ای عمر و چندانی امانم ده

که روی اندر رکاب آن سوار نازنین مالم

6

به صد حشمت سلیمان وار می راند نمی گوید

که مور خسته را تا چند زیر پای کین مالم

7

سر من زین پس و خاک در پیر مغان جامی

چه رخ بر آستان زاهد خلوت نشین مالم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور