Toggle stanza 1
بود آیا که من آن شکل همایون بینم
1

بود آیا که من آن شکل همایون بینم

آن رخ فرخ و آن قامت موزون بینم

2

زیستن دور ز روی تو نه از طور وفاست

شرمساری که دگر روی تو را چون بینم

3

تا گرفته ست غمت ملک دل از خیل سرشک

هر شبی بر سپه خواب شبیخون بینم

4

باد از خنجر کین تو به صد پاره دلم

گر نه هر لحظه در او مهر تو افزون بینم

5

داشت لیلی به همه حی عرب یک مجنون

من ز تو خلق جهان را همه مجنون بینم

6

نیست جز عشق تو مقصود ز هر گفت و شنید

هر چه جز آن همه افسانه و افسون بینم

7

شربت وصل کرم کن که ز بیماری هجر

جامی سوخته را حال دگرگون بینم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور