Toggle stanza 1
چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
1

چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم

هنوزم آرزو باشد که یک بار دگر بینم

2

چنین شوقی که من دارم چه تسکین یابد ار ناگه

برون آیی و چون عمر عزیزت در گذر بینم

3

مگو در ماه و خور بین الله الله چون بود ممکن

که تو پیش نظر باشی و من در ماه و خور بینم

4

به تاریکی هجرانم مکش ای غم دمی دیگر

بود کز پرتو رخسارش این شب را سحر بینم

5

چو محرومم ز دیدارش به کوی او روم باری

زمانی بهر خرسندی در آن دیوار و در بینم

6

سر بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم

که وقت جان سپردن آستانش زیر سر بینم

7

به کنج محنت و اندوه جامی جان دهد آخر

چنین کز درد هجران هر زمان حالش بتر بینم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور