Toggle stanza 1
خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
1

خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم

هر شب آغشته به خون جگرش می دارم

2

سنگ بیداد که آن سمیبرم بر سر زد

بر سر از فخر به از تاج زرش می دارم

3

آب رو را که در آن کو مژه ام ریخت به خاک

آرزویی به دل از خاک درش می دارم

4

سوی او می گذرم چهره به خونابه نگار

صورت حال خود اندر نظرش می دارم

5

گرچه دشمن تر ازان شوخ ندارم دگری

یعلم الله که ز جان دوست ترش می دارم

6

مرغ وحشی ست دلم زان سبب از رشته صبر

تا ز غم رم نکند بسته پرش می دارم

7

تا چو جامی کشم از گرد رهش کحل بصر

چشم امید به هر رهگذرش می دارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور