غزل شمارهٔ 670
Toggle stanza 1شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
11
شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
تا روز ناله می کنم و آه می کشم
22
زان مه نمی کنم گله کین محنت و بلا
از بخت تیره و دل گمراه می کشم
33
شبهای خویش را که ز زلفش سیاه شد
از رویش انتظار سحرگاه می کشم
44
تا تاج شد به فرق سرم گرد دامنش
دامن ز تخت و منزلت و جاه می کشم
55
جان می برم به تحفه گدایان دوست را
نقد حقیر در نظر شاه می کشم
66
از عاشقی نصیب من این شد که روز و شب
جور رقیب و طعنه بدخواه می کشم
77
جامی چو کاه شد تنم از ضعف و من هنوز
کوه غمش به قوت این کاه می کشم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

