غزل شمارهٔ 653
شاعر: جامی
Toggle stanza 1خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
11
خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
رخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم
22
دیگر به نظاره نروم بر سر راهش
ترسم که شوم بی خود و بر رهگذر افتم
33
هر چند به صد خواریم افتاده به راهش
آن روز مبادا که به جای دگر افتم
44
روز اجل ای بخت مرا بر در او بر
باشد که بر آن خاک در از پای درافتم
55
زینگونه که از دیده رود اشک دمادم
نبود عجب ار غرقه به خون جگر افتم
66
شاید به ترحم کند آن شوخ نگاهی
ای غم مددی کن که ازین زارتر افتم
77
جامی گر ازینگونه دود سیل سرشکم
چون خانه گل زود ز بنیاد برافتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

