غزل شمارهٔ 696
Toggle stanza 1گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشوم
11
گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشوم
ور همیآیم میان خلق رسوا میشوم
22
ای خوش آن دم کو چو طفلان میزند سنگ جفا
ناگه ار جایی من دیوانه پیدا میشوم
33
لطف پنهانی و ناز آشکارم میکشد
تا بدین حد نی خراب شکل زیبا میشوم
44
باغبانا بهر گل چیدن مجو آزار من
چون درین بستان من از بهر تماشا میشوم
55
گفت روزی خواهمت کشتن به دست خود کنون
مهلت از حد شد برش بهر تقاضا میشوم
66
روزها با این و آن هرگونه باشد بگذرد
وای جان من در آن شبها که تنها میشوم
77
جامیا روی خلاصی چون بود چون درد عشق
میرود پیش از من بیچاره هرجا میشوم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

