Toggle stanza 1
گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
1

گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم

نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم

2

دلم دریای خون آمد به رویش چشمم آن کشتی

کش از ته می تراود خون دل هر چند می ریزم

3

نمی آید چو تو هر چند کاندر قالب فکرت

ز جان مانند تو صد شکل بی مانند می ریزم

4

همه خوبان مرا فرزند و من آن مهربان پیرم

که نقد دین و دل در پای هر فرزند می ریزم

5

به خون پیوند یابد هر چه برد چون تو ببریدی

ز دل خون بهر محکم کردن پیوند می ریزم

6

مده درد سرم ای پندگو کز آب و خاک من

گیاه عشق می خیزد چو تخم پند می ریزم

7

چو نخل خامه جنبش یافت دستی پیش کن جامی

که نزل خوان مشتاقان حاجتمند می ریزم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور