غزل شمارهٔ 667
Toggle stanza 1من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
11
من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
می گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم
22
ز شهرستان هستی رو به کنج نیستی آرم
به صحرای فراخ از گوشه های تنگ بگریزم
33
چنان از خودپرستان وحشتی دارم که گر بینم
ز یک فرسنگشان خواهم به صد فرسنگ بگریزم
44
تو خواهی لطف خواهی قهر کن جانا نه آنم من
که باشم با تو وقت آشتی وز جنگ بگریزم
55
سگ این کویم اما بهر تو نی بهر خود حاشا
که بهر لقمه آیم بر درت وز سنگ بگریزم
66
چنان در پرده دل انس شد با نغمه دردم
که خواهم از صدای عود و صوت چنگ بگریزم
77
به راه آن سوارم پای دل چون لنگ شد جامی
چه سان از خم فتراکش به پای لنگ بگریزم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

