Toggle stanza 1
من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
1

من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم

می گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم

2

ز شهرستان هستی رو به کنج نیستی آرم

به صحرای فراخ از گوشه های تنگ بگریزم

3

چنان از خودپرستان وحشتی دارم که گر بینم

ز یک فرسنگشان خواهم به صد فرسنگ بگریزم

4

تو خواهی لطف خواهی قهر کن جانا نه آنم من

که باشم با تو وقت آشتی وز جنگ بگریزم

5

سگ این کویم اما بهر تو نی بهر خود حاشا

که بهر لقمه آیم بر درت وز سنگ بگریزم

6

چنان در پرده دل انس شد با نغمه دردم

که خواهم از صدای عود و صوت چنگ بگریزم

7

به راه آن سوارم پای دل چون لنگ شد جامی

چه سان از خم فتراکش به پای لنگ بگریزم

Sources

Persian text source: Ganjoor