Toggle stanza 1
هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
1

هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم

یک به یک اسرار حسنت را تامل می‌کنم

2

چون بدین خوبی که هستی نقش می‌بندم تو را

می‌شوم حیران که بی‌تو چون تحمل می‌کنم

3

نام تو گفتن نیارم فاش مقصودم تویی

گر حدیث سرو یا افسانهٔ گل می‌کنم

4

چون زنی تیغم که جان ده بهر تیغ دیگر است

نه برای جان اگر ناگه تعلل می‌کنم

5

می‌روم دامن کشان با دلق رنگین از شراب

در صف دُردی‌کشان عرض تجمل می‌کنم

6

سر عشق از دفتر گل خواندنم دستور نیست

فهم آن معنی ز گفت‌و‌گوی بلبل می‌کنم

7

گفتمش جامی اسیر توست گفتا آگهم

لیک بهر طعن بدگویان تغافل می‌کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور