غزل شمارهٔ 689

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ونکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
1

هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم

لیک با خود بس نمی آیم ندانم چون کنم

2

بوالعجب کاری که خلقی در پی درمان من

من به فکر آنکه هر دم درد خویش افزون کنم

3

گر نهم گریان سر اندر کوه بی لعل لبش

سنگها را چشمه سازم چشمه ها را خون کنم

4

نقش بندم سوی او صد نامه مضمون سوز و درد

اشک خونین را به رخ عنوان آن مضمون کنم

5

جای تکبیر و دعا خواهم ز لیلی قصه خواند

ناگه ار روزی گذر بر تربت مجنون کنم

6

خلق را بر مجمر غم دل بسوزانم چو عود

ناله در چنگ فراقش گر بدین قانون کنم

7

کشته شد جامی ز هجر افسانه وصلش چه سود

مرغ بسمل کی زید صدبار اگر افسون کنم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور