باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1851با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1852آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1853سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1854باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1855شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1856دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1857خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1858جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست

14 اشعار

غزل شمارهٔ 1859میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1860چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1861رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1862شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست

14 اشعار

غزل شمارهٔ 1863فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1864کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟

14 اشعار

غزل شمارهٔ 1865صبح گشاده رو در دولتسرای ماست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1866در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1867آتش کباب کرده یاقوت آن لب است

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1868باد بهار سلسله جنبان صحبت است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1869درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1870بیداری سیاه دلان عین غفلت است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1871آن خال لب ستاره صبح قیامت است

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1872هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1873پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1874خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1875روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1876با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟

16 اشعار

غزل شمارهٔ 1877از آه، حسن را خطر بی نهایت است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1878تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1879آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1880دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1881در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1882خال لب تو داغ دل آب کوثرست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1883پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1884آن را که در وطن لب نانی میسرست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1885سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1886مردن به درد عشق به دنیا برابرست

16 اشعار

غزل شمارهٔ 1887ما را کلاه فقر به افسر برابرست

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1888دیوانه خموش به عاقل برابرست

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 1889آزادگی به سلطنت جم برابرست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1890زلف معنبر تو به صد جان برابرست

16 اشعار

غزل شمارهٔ 1891پیش کسی که درد به درمان برابرست

14 اشعار

غزل شمارهٔ 1892با آب خضر آن خط شبگون برابرست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1893وحدت سرای دل به جهانی برابرست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1894بیم و امید در دل اهل جهان پر است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1895با ما یکی است هر که ز مردم جداترست

18 اشعار

غزل شمارهٔ 1896از شادی جهان غم دلدار خوشترست

16 اشعار

غزل شمارهٔ 1897عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1898جانهای آرمیده ز مردم رمانترست

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1899خط را به دور عارض او شان دیگرست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1900آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است

7 اشعار