غزل شمارهٔ 1853
Toggle stanza 1سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
11
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
دردی که ماند بر جگر لاله زار ریخت
22
بی وقت هر که همچو صدف لب نکرد باز
ابر بهارش آب گهر در کنار ریخت
33
عاشق به شوربختی من نیست در جهان
برخاستم ز جا، نمکم از کنار ریخت
44
هر جا که شد ترانه ما انجمن فروز
گردید آب نغمه و از زلف تار ریخت
55
شور جزا، ذخیره فردای خویش را
امروز بر جراحت این دل فگار ریخت
66
از رشک قرب شانه دلم شاخ شاخ شد
این زهرگویی از بن دندان مار ریخت
77
آن کس که دشنه در گذر ما به خاک کرد
در رهگذار برق سبکسیر، خار ریخت
88
با ترک هستی از غم ایام فارغم
آسوده شد ز سنگ، درختی که بار ریخت
99
مشاطه دماغ پریشان عالم است
صائب هر آنچه از قلم مشکبار ریخت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

