Toggle stanza 1
دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
1

دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست

برچیده گشت مهره و بازی همان بجاست

2

روز قیامت و شب هجران به سر رسید

وین راه را چو زلف درازی همان بجاست

3

سودی نداد سلسله پردازی جنون

کز نقش پای، سلسله سازی همان بجاست

4

صد بار اگر چو ماه، مرا چرخ بشکند

خورشید را شکسته نوازی همان بجاست

5

هر چند سوخت عشق حقیقی دل مرا

دلبستگی به عشق مجازی همان بجاست

6

در ابر خط نهفته نشد آفتاب تو

روی ترا نظاره گدازی همان بجاست

7

هر چند حسن را ز ستم توبه داد خط

در چشم یار عربده سازی همان بجاست

8

آلوده شد ز لوث ریا دامن زمین

پاکی خرقه های نمازی همان بجاست

9

صائب چو شانه گرچه مرا دست خشک شد

با زلف یار دست درازی همان بجاست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور