Toggle stanza 1
خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
1

خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست

گل کوچ کرد و گوش کر باغبان بجاست

2

ایمن مشو ز خصمی تیغ زبان که شمع

در بوته گداز بود تا زبان بجاست

3

کو سینه ای که داغ عزیزان ندیده است؟

اینک هزار لاله درین بوستان بجاست

4

آیینه خانه دل ما بی غبار نیست

چندان که سرمه واری ازین خاکدان بجاست

5

عهد شباب رفت و همان مست غفلتیم

شد نوبهار و زحمت خواب گران بجاست

6

جان را ببین کدام به تلخی سپرده اند؟

از طوطیان شکر، ز هما استخوان بجاست

7

کج بحث، راستی ز طبیعت برون برد

پهلو تهی نمودن تیر از کمان بجاست

8

صائب زبان کلک سخن آفرین ماست

امروز شعله ای که درین دودمان بجاست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور